آدرس هفتگي
تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 54

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2010/01/24


  • کاربران جاري: 5 نفر
  • بازديد هاي امروز: 291
  • بازديد هاي ديروز: 453
  • مجموع بازديد ها: 87140381
  • امور پشتيباني


    09138822309

    پخش آنلاين

    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help

    لينك به ما
    وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

    و یا به صورت متن
    آرشیو ماهیانه
    مقام معظم رهبري نواي كربلا ناله زينب سايت جواد مقدم شيعه والپيپر دانلود نرم افزار با سوران لبخند هاي خاكي هيئت الرضا عليه السلام طراحي قالب هاي دفاع مقدس سرافرازان

    امام حسین (ع) از دیدگاه یک مسیحی

    دسته: امام حسین (ع),   تعداد بازدید: نامعلوم


    نویسنده مسیحی کتاب (( حسین در اندیشه مسیحی))
    اگر امام حسین (علیه السلام)از ما بود، در کل زمین برای او منبر و پرچم بر می افراشتیم.
    نویسنده مسیحی کتاب (( حسین در اندیشه مسیحی)) در مصاحبه با روزنامه ی الدار کویت گفت اگر امام حسین(ع) از ما بود، در کل زمین برای او منبر و پرچم بر می افراشتیم و  مردم را با نام حسین (ع) به مسیحیت فرا می خواندیم . با گزارش فارس به نقل از اداره کل روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ، ((انتوان بارا)) در مورد عشق به امام حسین (ع) کفت : آیا انسانی یافت می شود که چنین شخصیتی نمونه ای که تاکنون در هیچ دینی شبیه او متولد نشده است را دوست نداشته باشد .او سومین مشعل دار اسلام بعد از جدش پیامبر حضرت محمد (ص) و پدرش امیر المومنین (ع) و در حفظ و پاسبانی از عقیده اش خود را فدا کرد.

    وی سخنان پیامبر درباره امام حسین (ع) را بهترین توصیف در شناخت مقام و منزلت ایشان ذکر کرد و به اهداف قیام عاشورا ، مظلومیت اباعبد الله (ع)  و خاندان پیامبر در صحرای کربلا پرداخت و گفت: فریاد امام حسین (ع) در روز عاشورا که ((هل من ناصرآ ینصرونی)) ، مرا به خود می لرزاند.

    این نویسنده مسیحی که به مسیحی متشیع (=شیعه) شهرت دارد و به این لقب افتخار می کند ، افزود : اگر از خود گذشگی امام حسین (ع) نبود ، از عقاید اسلامی چیزی باقی نمانده بود وی مسلمانان را با کوتاهی و قدر نشناسی در حق امام حسین (ع) را متهم می کند و شهادت ایشان را امانتی بر گردن همه مسلمان می داند که باید اسرار و اهداف بزرگ آن را به گوش جهانیان برساند.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 4 بهمنماه 1388 | نظرات[0] |

    بخشش گناهان با زیارت امام حسين(ع)

    دسته: عاشوراييان,   تعداد بازدید: نامعلوم


    چگونه ممكن است با زيارت امام حسين‏عليه‏السلام و يا گريه بر مظلوميت آن امام‏عليه‏السلام خداوند متعال

    تمام گناهان ما را ببخشد؟

    بسمه تعالى


    سيّدالشهداء امام حسين‏عليه‏السلام هرچه داشت در راه خدا و خداوند متعال در مقابل آن همه ايثار كه بقاء دين و احياء سنّت رسول گرامى اسلام‏صلى الله وعليه وآله مرهون اوست به زائرين و عزاداران و گريه كنندگان بر سيّد الشهداء عنايتى فرموده است.

    امام صادق‏عليه‏السلام به فضيل فرمود: »تَجْلِسُونَ وَتُحَدِّثُونَ؟ فَقالَ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِداكَ، قالَ: إِنَّ تِلْكَ الْمَجالِسَ اُحِبُّها فَاَحْيُوا أَمْرَنا يا فُضَيْلُ، فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ اَحْيى أَمْرَنا يا فُضَيْلُ مَنْ ذَكَرَنا أَوْ ذُكِرْنا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ مِثْلُ جَناحِ الذُبابِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَلَو كانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ؛

    آيا مجالس عزا بر پا مى‏كنيد و از اهل بيت‏عليهم‏السلام و آنچه بر آنان گذشته است صحبت مى‏كنيد؟ فضيل گفت: آرى قربانت گردم، امام فرمود: اين گونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانيد كه هركس امر ما را زنده كند مورد لطف و مرحمت خدا قرار مى‏گيرد. اى فضيل! هركس از ما ياد كند يا نزد او از ما ياد كنند و به اندازه بال مگسى اشك بريزد، خدا گناهانش را مى‏آمرزد اگر چه بيش از كف دريا باشد«.

    حدّثني محمّد بن الحسن بن الوليد، عن محمّد بن الحسن الصّفّار، عن الحسن بن موسى الخشّاب، عن بعض رجاله، عن أبي عبداللَّه‏عليه‏السلام قال: إنّ زائر الحسين جعل ذنوبه جسراً على باب داره ثمّ يعبّرها، كما يخلف أحدكم الجسر ورأ إذا عبر؛ محمّد بن الحسن بن الوليد، از محمّد بن حسن الصّفار، از حسن موسى الخشّاب، از برخى رجالش، از حضرت ابى عبداللَّه‏عليه‏السلام حضرت فرمودند:

    زائر حسين‏عليه‏السلام گناهانش را پلى در درب خانه‏اش قرار داده كه از آن عبور مى‏كند همان طورى كه يكى از شما وقتى از پل عبور نموديد آن را عقب سر مى‏گذاريد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 4 بهمنماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    فلسفه تعدد ازدواج امام حسین علیه السلام

    دسته: امام حسین (ع),   تعداد بازدید: نامعلوم


    با توجه به اوضاع و واقعیت ها چند همسر گزینی مرداناز ضرورت های اجتماعی آن زمان بود و اسلام به گونه ای آن را مشروع شمرد.امام حسین(ع) در همین چارچوب عمل کرد. هیچ کدام از امامان(ع) در یک زمانبیش از چهار همسر نداشتند. و برخی از امامان(ع) با در نظر داشتن همینضرورت ها و مصلحت ها چهار همسر داشتند، مانند امام علی(ع) البته بعد ازرحلت حضرت زهرا(س) . در زمان حضرت زهرا(س) حضرت علی(ع) همسر دیگری اختیارنکرد، و برخی امامان، کمتر از چهار همسر داشتند ، ازدواج های امامان(ع)گاهی به جهت فشار و اجبار از طرف حکومت بود، مانند ازدواج امام هشتم(ع) با«ام حبیبه» دختر مأمون عباسی، نیز ازدواج امام جواد(ع) با «ام فضل» دخترمأمون عباسی.(1)
    گاهی علت ازدواج های امامان(ع) روش تربیتی و بهادادن به زیردستان و طرد امتیازات جاهلی بود، مانند ازدواج امام سجاد(ع) باکنیزی که اوّل او را آزاد کرد، سپس به عقد خود در آورد که «عبدالملکمروان» به حضرت خرده گرفت که چرا فردی از بزرگ خاندان قریش با یک کنیزآزاده شده ازدواج نموده است. حضرت فرمود: «اسلام تفاخرات جاهلی را لغونموده است.

    در همین راستا امام حسین(ع) چهار زن داشت , به نام هاى :
    1ـ لیلی دختر ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی، مادر حضرت علی اکبر، شهید کربلا،
    2ـ شهر بانو(شاه زنان) دختر کسری یزدگرد سوم، پادشاه ایران، مادر امام سجاد(ع)،
    3ـ رباب دختر امریء القیس بن عدی، مادر حضرت سکینه و عبدالله رضیع،
    4ـ ام اسحاق دختر طلحه بن عبدالله، مادر فاطمه بنت الحسین.

    اوّلی از قبیلة ثقیف (طایفه ای در طائف)، دومی ایرانی، سومی از قبیله کلبیه و چهارمی از تیم.(2)

    اصولا در مورد این که شهربانو جزء همسران امام حسین(ع) بوده، اختلاف است . در صورت قبول این مسئله در مورد این که در کربلابودند، یا نه نیز اختلاف وجود دارد . برخی از مورخان نوشته اند: از زنانامام حسین(ع) تنها رباب در کربلا حضور داشت. او به همراه دیگر زنان وفرزندان به کوفه و سپس به شام به عنوان اسیر برده شد و بعداً به همراهکاروان به مدینه بازگشتند.
    او بعد از شهادت امام حسین(ع) یک سال عزاداری کرد ودر این مدت روزها زیر سقفی قرار نمی گرفت و مدام در مظلومیت حسین(ع) میگریست تا جان به جان آفرین تسلیم نمود.(3)
    در مورد شهربانو برخی گفته اند: در حادثه کربلاحاضر بود و پس از شهادت امام حسین(ع) سوار بر ذوالجناح شد و یک سره بهایران تاخت و در نزدیکی ری به کوهی که اکنون به کوه بی بی شهربانو مشهوراست رسید. دشمن در پی او بود. او خواست بگوید: یا هو مرا دریاب، به جایشگفت: یا کوه مرا دریاب؛ کوه شکافته شد و او در دل کوه رفت.
    اما محققان گفته اند که این سخن نادرست است و افسانه‌ای بیش نیست.(4)

    ---------------------------------------------------
    پی نوشت:
    1-کلینی ،کافی،ج5،ص،345
    2- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 389.
    3- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 88؛ ابن جوزی، المنتظم، ج 6، ص 9.
    4- زندگانی علی بن الحسین، سید جعفر شهیدی، ص 11.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 4 بهمنماه 1388 | نظرات[0] |

    زندگانی امام حسین (ع) قبل از امامت

    دسته: امام حسین (ع),   تعداد بازدید: نامعلوم


    امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا (ع) نام این فرزند زهرا (ع) را "حسین" نهاد. وی مورد علاقه شدید پیامبر خدا (ع) بود و آن حضرت در باره ی او فرمود: "حسین منی و انا من حسین ..."و در آغوش پیامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع)  نیز از موقعیت والایی برخوردار بود. علم، بخشش، بزرگواری، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیری از بینوایان، عفو و حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود. در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ "جمل"، "صفین" و "نهروان" شرکت داشت. پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علی (ع) رسید، همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پیمان صلح، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند. با شهادت امام مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری، بار امامت به دوش سید الشهدا (ع) قرار گرفت.

    هنگام زمام‌داری پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش امام حسن بن علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. معاویه سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید را به جانشینی انتخاب کرد. امام حسین(ع) از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین(ع) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند.

    در این هنگام عده ای از مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌هایی برای امام حسین(ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. امام حسین (ع) نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا شماری از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه پسر زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را ترک کردند.

    در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و شهید کرد. و امام حسین (ع) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر قتل مسلم را آوردند. عبیداللّه که بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیر کردن امام حسین (ع) و همراهانش فرستاد. پس از مواجهه با حر پسر یزید ریاحی وی با حسین همراهی کرد. عبیداللّه عمربن‌سعد را با سی هزار نفر به کربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با امام حسین (ع) بودند او را رها کنند و تنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسین (ع) را به قتل برساند او را حاکم ری خواهد کرد ولی پس از این ماجرا این کار را نکرد. عَمر بن سعد دستور داد حسین و همراهانش را محاصره کنند و آب را بر روی آنان ببندند. سرانجام حسین در روز عاشورا، ۱۰ محرم سال ۶۱ در کربلا با 72 نفر از یاران خود شهید شدند.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 4 بهمنماه 1388 | نظرات[0] |

    كرامات حضرت رقيه (س) مسلمان شدن زن مسيحي

    دسته: حضرت رقيه (س),   تعداد بازدید: نامعلوم


    جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيد عسكر حيدري،‌ از طلاب علوم دينيه حوزه علميه زينبيه شام چنين نقل كردند:

    روزي زني مسيحي دختر فلجي را از لبنان به سوريه مي‌آورد . زيرا دكترهاي لبنان او را جواب كرده بودند .

    زن با دختر مريضش نزديك حرم با عظمت حضرت رقيه (ع) منزل مي‌گيرد تا درآنجا براي معالجه فرزندش به دكتر سوريه مراجعه كند،‌تا اينكه روز عاشورا فرا مي‌رسد و او مي‌بيند مردم دسته دسته به طرف محلي كه حرم مطهر حضرت رقيه (ع) آنجاست مي‌روند.

    از مردم شام مي‌پرسد اينجا چه خبر است ؟ مي‌گويند اينجا حرم دختر امام حسين (ع) است ./ اونيز دختر مريضش را در منزل تنها گذاشته درب اطاق را مي‌بندد و به حرم حضرت رقيه(ع) مي‌شود و گريه مي‌‌كند،‌به حدي كه غش مي‌كند و بيهوش مي‌افتد . درآن حال كسي به او مي‌گويد بلند شو برو منزل حركت مي‌كند و مي‌رود درب منزل را مي‌زند، مي‌بيند دخترش دارد بازي مي كند!‌

    وقتي مادر جوياي وضع دخترش مي‌شود و احوال او را مي‌پرسد،‌دختر درجواب مادر مي‌گويد وقتي شما رفتيد دختري به نام رقيه وارد اطاق شد و به من گفت : بلند شو تا با هم بازي كنيم . آن دختر به من گفت : بگو بسم الله الرحمن الرحيم تا بتواني بلند شوي و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم ديدم تمام بدنم سالم است . او داشت بامن صحبت مي‌كرد كه شما درب را زديد،‌ گفت : مادرت آمد . سرانجام مادر مسيحي با ديدن اين كرامت از دختر امام حسين (ع) مسلمان شد.


     عبرت خانه


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 24 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    كرامات حضرت رقيه (س) اين،‌ دختر سه ساله‌ام رقيه است !

    دسته: حضرت رقيه (س),   تعداد بازدید: نامعلوم


    جناب حجه الاسلام و المسلمين ذاكر اهل بيت عصمت و طهارت (ع) آقاي حاج شيخ محمد علي برهاني فريدوني كرامتي را به دفتر انتشارات مكتب الحسين (ع) فرستاده‌اند و در آن مرقوم داشته‌اند:

    طبق امر مطاع جناب مستطاب حجه الاسلام و المسلمين ونخبه المتقين آقاي حاج شيخ علي رباني خلخالي ( دامت توفيقاته) كرامتي را كه حدود سي و چهار سال قبل دريكي از مجالس سوگواري حضرت سيد الشهدا(ع) از زبان شيواي خطيب محترم جناب آقاي حاج سيد عبدالله تقوي شفاها شنيده‌ام نقل مي‌كنم. جناب تقوي، كه يكي از وعاظ تهران و از اشخاص بااخلاص ونوكران بي‌ريا و عاشق دلباخته جد مظلومش امام حسين (ع) بودند ، فرمودند:

    من چندين سال است كه درتهران در مجالس و محافل ومنازل منبر مي‌روم وافتخار نوكري جد مظلومم،‌امام حسين (ع) ، را دارم. يكي از شبها كه حدود ساعت 9 شب پس ازختم منبر به منزل برمي‌گشتم صداي زنگ تلفن بلند شد.

    گوشي را برداشتم،‌ديدم يكي از دوستان است. به بنده فرمود فلان شخص بازاري ، به رحمت خدا رفته و فردا بعد از ظهر در فلان مسجد،‌مجلس ترحيم اوست. من شما را براي منبر رفتن درختم آن مرحوم به فرزندان متوفي معرفي كرده‌ام،‌سر ساعت 3 ( يا 4) بعد از ظهر آنجا حاضر ومهياي منبر رفتن باشيد.

    درهمان حال بنده به يادم آمد كه روز گذشته در خيابان .... وكوچه .... كه نام آنها درحافظه اين حافظه اين حقير نمانده است روضه ماهيانه خانگي خواندم وخانمي درهمان مجلس با التماس به من گفتندكه فردا عصر درهمين ساعت يعني مثلا ساعت 4 درهمين كوچه،‌ خانه روبرو به منزل ماتشريف بياوريد . من حاجتي دارم ونذر كرده‌ام سفره حضرت رقيه خاتون(ع) را بيندازم وشما بايد روضه توسل به آن خانم كوچك وعزيز كرده امام حسين (ع) را بخوانيد. من هم به وي قول دادم كه سر ساعت موعود مي‌آيم . خلاصه، درتلفن به دوستم گفتم من فردا قول قبلي داده‌ام درمنزلي روضه حضرت رقيه خاتون (ع) رابخوانم. دوستم گفت اي آقا،‌ من خواستم خدمتي به شما كرده باشم!‌شما چه فكر مي‌كنيد؟!

    پيش خود فكر كردم كه من بايدچندين مجلس،‌ روضه حضرت رقيه وحضرت علي اصغر (ع) را بخوانم تا سي تومان پول به من بدهند! اين يك تاجر سرمايه‌دار است كه فوت شده،‌لااقل پول خوبي به من مي‌دهند. به هر حال از رفتن به منزل آن زن منصرف شده، رفتم در رختخواب خوابيدم و به خواب رفتم.

    درعالم خواب ديدم در خيابان،‌ سر نبش همان كوچه‌اي كه ديروز درآنجا روضه خوانده بودم،‌يك سيد نوراني ايستاده و دست يك دختر سه ساله‌اي راهم در دست دارد . باهم سلام و تعاريف كرديم و من از او سوال كردم : نام شريفتان چيست و دركجاي تهران سكونت داريد؟ پاسخ داد: من درهمه مجالس سوگوراي خودم حاضر مي‌شوم و اين دختر هم دختر سه ساله من رقيه است . شما ما خانواده را به ماديات و دنيا نفروشيد . چرا اين زن را پس از آنكه به وي قول داديد درمنزلش روضه بخوانيد،‌چشم انتظار گذاشتيد ؟ چرا به خاطر اينكه آن حاجي بازاري كه فوت شده و وارثش پول بيشتري به تو مي‌دهند مي‌خواهي خلف وعده بكني؟!‌ و بنا كرد بشدت گريه كردن و با آن دختر به سمت همان خانه‌اي كه آن زن منتظر من بود رفتند .

    من بيدار شدم و به دوستم تلفن كردم . حدود ساعت 2 بعد از نصف شب بود . با گريه به او گفتم : فلاني، فردا براي مجلس ترحيم آن حاجي،‌منتظر من نباشد، كه به هيچ وجهي نخواهم آمد . فردا نيز سر ساعت به منزل آن خانم رفتم و روضه مصيبت حضرت رقيه (ع) خاتون را خواندم وقضيه را هم روي منبر گفتم . هم خودم وهم مستعين ،‌شديدا منقلب گشته وگريه بي‌سابقه‌اي برما حاكم شد، به طوري كه بعد از ختم روضه هم باز همگان به شدت گريه مي‌كرديم و بوي عطر خوشي فضاي خانه را فراگرفته بود وتا به حال چنين حالي درخود نديده بودم.

    احقر الناس مخلصكم


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 24 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    كرامات حضرت رقيه (س) بگو نامش را حسين بگذارد!‌

    دسته: حضرت رقيه (س),   تعداد بازدید: نامعلوم


    طي نامه‌اي درتاريخ دوم جمادي الثانيه 1418 ه.ق دو كرامت به دفتر انتشارات مكتب الحسين (ع) ارسال نموده ومرقوم داشته‌اند:
    روزي وارد حرم حضرت رقيه(ع) شدم،‌ ديدم جمعي مقابل ضريح مقدس مشغول زيارت خواندن وعزاداري مي باشند ومداحي با اخلاص به نام حاج نيكويي مشغول روضه خواني است از او شنيدم كه مي‌گفت:

    خانه‌هاي اطراف حرم رابراي توسعه حرم مطهر خريداري مي‌نمودند. يكي از مالكين كه يهودي يا نصراني بود، بهيچوجه حاضر نبود خانه خود رابراي توسعه حرم بفروشد. خريداران حاضر شدند كه حتي به دو برابر ونيم قيمت خانه رااز او بخرند ،‌ولي وي نفرخت . بعد از مدتي زن صاحب خانه حامله شده ونزديك وضع حمل وي مي‌شود. او را نزد پزشك معالج مي‌برند،‌بعد از معاينه مي‌گويد: بچه و مادر ،‌هردو درمعرض خطر مي باشند وخانم بايد زير نظر ما باشد . قبول كردند،‌تا درد زايمان شروع شد.

    صاحب خانه مي‌گويد : همسرم رابه بيمارستان بردم وخودم برگشتم و آمدم درب حرم حضرت رقيه (ع) و به ايشان متوسل شدم وگفتم اگر همسر و فرزندم رانجات دادي وشفاي آنان را از خدا خواستي و گرفتي خانه‌ام را به تو تقديم مي‌كنم.

    مدتي مشغول توسل بودم،‌بعد به بيمارستان رفتم و ديدم همسرم روي تخت تشسته وبچه دربغلش سالم است . همسرم گفت : كجا رفتي ؟ گفتم رفتم جايي كاري داشتم . گفت : نه،‌رفتي متوسل به دختر امام حسين (ع) شدي !‌ گفتم از كجا مي داني؟ زن جواب داد: من،‌ درهمان حال زايمان كه از شدت دردگاهي بيهوش مي‌شدم،‌ ديدم دختر بچه‌اي وارد اطاق بيمارستان شد وبه من گفت : ناراحت مباش، ما سلامتي تو وبچه‌ات رااز خدا خواستيم ، فرزند شماهم پسر است،‌سلام مرابه شوهرت برسان وبگو اسمش راحسين بگذارد!‌

    گفتم: شماكي هستيد؟ گفت : من رقيه دختر امام حسين (ع) هستم.

    بعد از روضه خواني ا زمداح مذكور ( حاجتي نيكويي) سوال كردم اين داستان رااز كه نقل مي‌كني؟ درجواب گفت: ازخادم حرم حضرت رقيه (ع) نقل مي‌كنم، كه خود از اهل تسنن مي‌باشد وافتخار خدمتگزاري درحرم نازدانه امام حسين (ع) را دارد و پدرش هم از خادمين حرم حضرت رقيه (ع) بوده است .


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 24 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    كرامات حضرت رقيه (س) گهواره كوچك

    دسته: حضرت رقيه (س),   تعداد بازدید: نامعلوم


    عالم متقي وپرهيزگار حضرت حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيد مرتضي مجتهدي سيستاني ا زمدرسين حوزه علميه قم نقل كردند:

    آقاي حاج صادق متقيان، ساكن شهر مشهد مقدس، كه از خدمتگزاران دربارامام حسين (ع) است، درماه محرم الحرام سال 1418 ه. ق برايم چنين نقل كرد:

    شش سال از ازدواج دخترم گذشت ودر اين مدت داراي فرزند نشده بود،‌مراجعه به دكترهاي متعدد و عمل به نسخه‌هاي زياد، سودي نبخشيد بود. تا اينكه درماه صفر سال 1417 ه.ق عازم سوريه شدم. قبل از حركت من،‌ مادرش گهواره كوچكي درست كرد وبه من گفت : آن را به ضريح مطهر حضرت رقيه(ع) ببند،‌تااز نگاه لطف آميز آن بزرگواربهره مند شويم و حاجتمان روا شود.

    من گهواره كوچك رابا خود به شام بردم. درشام به زيارت حضرت رقيه (ع)،‌ دختر سه ساله امام حسين (ع)، رفتم و وارد دربار با عظمت و غم انگيز آن حضرت شدم. حرم آن مظلومه طوري است كه همه زيارت كنندگان راتحت تاثير قرار مي‌دهد. گهواره رانزديك ضريح بردم،‌و با توجه و اميد،‌آن را به ضريح نوراني حضرت بستم.

    شخصي كه آنجا ايستاده ونظاره‌گر كارهاي من بود، گفت : شما ديگر چرا به اين گونه كارها اعتقاد داريد؟ گفتم: اعتقاد من به شخص حضرت رقيه(ع) است،‌ نه گهواره؛ و اين گهواره را وسيله اظهار اعتقاد و عقيده به خود آن بزرگوار قرار داده‌ام،‌تا از طريق آن‌، توجه حضرت رقيه(ع) را به خود جلب كنم. هركسي به قدر معرفت خود كارمي‌كند ومعرفت من در اين حد است،‌نه عظمت آن بزرگوار.

    پس از زيارت مراقد اهل بيت (ع) درشام،‌به ايران بازگشتم . هنوز چند روزبيشتر نگذشته بود كه مادرش گفت : بايد دخترمان به آزمايشگاه برود،‌تا يقين كنيم كه آيا حضرت رقيه (ع) حاجت ما را از درگاه الهي گرفته است يا نه؟

    پس از آزمايش جواب مثبت بود؛‌ معلوم شد با يك گهواره كوچك‌، اميد واعتقاد خود را به آن بزرگوار نشان داده ونظر لطف آن حضرت را به سوي خود جلب كرده‌ايم . اينك ،‌دخترم كودكي در گهواره دارد!


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 24 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    زن فرانسوي دركنار قبر حضرت رقيه(ع)

    دسته: حضرت رقيه (س),   تعداد بازدید: نامعلوم


    جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ محمد مهدي تاج لنگرودي( واعظ ) صاحب تاليفات كثيره، دركتاب توسلات يا راه اميدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنين مي نويسد:

    يكي از دوستانم كه خود اهل منبر بوده و در فن وخطابه وگويندگي از مشاهير است ومكرر براي زيارت قبر حضرت رقيه بنت الحسين (ع) به شام رفته است، روي منبر نقل مي‌كرد:

    درحرم حضرت رقيه (ع) زن فرانسوي راديدند كه دوقاليچه گران قيمت به عنوان هديه به آستانه مقدسه آورده است مردم كه مي‌دانستند او فرانسوي و مسيحي است از ديدن اين عمل درتعجب شدند و با خود گفتند كه چه چيز باعث شده كه يك زن نامسلمان به اين جا آمده وهديه قيمتي آورده است چنين موقعي است كه حس كنجكاوي درافراد تحريك مي‌شود. روي همين اصل از او علت اين امر را پرسيدند و او در جواب گفت :

    همان گونه كه مي‌دانيد من مسلمان نيستم، ولي وقتي كه از فرانسه به عنوان ماموريت به اين جا آمده بودم در منزلي كه مجاور اين آستانه بود مسكن كردم. اول شبي كه مي‌خواستم استراحت كنم صداي گريه شنيدم . چون آن صداها ادامه داشت وقطع نمي‌شد،‌پرسيدم اين گريه وصدااز كجاست ؟ در جواب گفتند : اين گريه‌ها از جوار قبر يك دختري است كه د راين نزديكي مدفون شده است . من خيال مي‌كردم كه آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است كه پدرومادروساير بازماندگان وي نوحه سرايي مي ‌كنند . ولي به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است كه از مرگ ودفن او مي‌گذرد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 24 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    رحلت حضرت رقيه (س)

    دسته: حضرت رقيه (س),   تعداد بازدید: نامعلوم


    محدث خيبر، مرحوم حاج شيخ عباس قمي ( قدس سره) از كامل بهائي ( ج 2 ص 179) نقل مي‌كند كه: زنان خاندان نبوت در حالت اسيري حال مرداني راكه دركربلا شهيد شده بودند برپسران ودختران ايشان پوشيده مي‌داشتند و هر كودكي را وعده مي‌دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مي‌آيد،‌تا ايشان را به خانه يزدآوردند . دختركي بود چهارساله،‌ شبي ازخواب بيدار شد وگفت : پدر من حسين (ع) كجاست ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان وكودكان جمله درگريه افتادند وفغان از ايشان برخاست . يزيد  خفته بود،‌ از خواب بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين درحال گفت: بروند سر پدر را بياورند و دركنار او نهند. پس آن سر مقدس رابياوريد و دركنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسيد اين چيست؟ گفتند: سرپدر توست. آن دختر بترسيد وفرياد برآورد و رنجور شد و درآن چند روز جان به حق تسليم كرد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 24 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب
    جستجو در وب

    مطالب تصادفي
    مطالب بخش شهدا