آدرس هفتگي
تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 80

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2010/05/28


  • کاربران جاري: 7 نفر
  • بازديد هاي امروز: 444
  • بازديد هاي ديروز: 535
  • مجموع بازديد ها: 87277487
  • امور پشتيباني


    09138822309

    پخش آنلاين

    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help

    لينك به ما
    وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

    و یا به صورت متن
    آرشیو ماهیانه
    مقام معظم رهبري نواي كربلا ناله زينب سايت جواد مقدم شيعه والپيپر دانلود نرم افزار با سوران لبخند هاي خاكي هيئت الرضا عليه السلام طراحي قالب هاي دفاع مقدس سرافرازان

    حضرت ام البنين

    دسته: حضرت ام البنين(س),  


    ازدواج امير المؤمنين على عليه السلام با أم البنين .

    پس از آنكه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به سوگ پاره تن و ريحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم يعنى سرور زنان عالميان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام شهيده راه ولايت و امامت نشست، برادرش عقيل بن ابى طالب را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برايش همسرى از تبار دلاوران بر گزيند تا پسر دليرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهيدان حسين بن على عليه السلام را در كربلا يارى كند (1) .

    عقيل، ام البنين كلابيه را براى حضرت عليه السلام برگزيد كه قبيله و خاندانش، بنى كلاب، در شجاعت بى مانند بودند (2) . بنى كلاب از حيث شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند، و لبيد درباره آنان چنين سروده است: «ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستيم» و كسى بر اين ادعا خورده نمى‏گرفت . «ابو براء»، همبازى نيزه‏ها (ملاعب الأسنة)، كه عرب در شجاعت مانند او نديده بود، از همين خاندان است (3) .


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 7 خردادماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    حضرت زینب(س) الگوی ایده آل زنان

    دسته: حضرت زينب(س),  


    واقعه کربلا یکی از مهم ترین وقایع تأثیرگذار در تاریخ اسلام است که در تداوم اسلام و گسترش آن نقش ویژه ای داشته است و نکته مهم در آن این است که پیام شهادت امام حسین و یارانش توسط زنان انتقال داده شد و حتی پس از آن نیز راز تداوم و ماندگاری آن در تاریخ که حتی غیر مسلمانان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد و منقلب می کند همین تلاش زنان در فرهنگ سازی و تربیت نسل انقلابی متعهد به فرهنگ عاشورا بوده است اما سابقه حضور زنان در صحنه های مهم اجتماعی و سیاسی به صدر اسلام بر می گردد.
    زمانی که حضرت خدیجه(س) به عنوان اولین زن مسلمان همراه پیامبر و حضرت علی(ع) به نماز می ایستاد. او در حمایت از پیامبر و اسلام تلاش های بسیاری داشت و حتی تمام ثروتش را نیز در این راه خرج کرد. پس از او زنان بسیار دیگری هم بودند که برای اعتلا و گسترش اسلام کوشیدند که از آن جمله می توان به سمیه اشاره کرد.
    حضرت زهرا(س) نیز زن اسوه دیگری است که در تاریخ اسلام نقش و جایگاه ویژه ای دارد. کسی که از کودکی همپا و یاور پیامبر(ص) بوده و سپس در کنار همسرش حضرت علی(ع) برای حفظ اسلام تلاش کرد و فرزندانی تربیت کرد که حفظ کیان اسلام و هدایت مردم را به عهده گرفتند.
    در دامان چنین مادری بود که دختری چون زینب(س) تربیت شد که با وجود مصیبت هایی که در روز عاشورا بر او وارد شد توانست با سخنرانی های افشاگرانه خود یزید و یزیدیان را رسوا کند و بعد از کوهی مصیبت با شجاعت تمام در بارگاه یزید بگوید که «در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم.» اما باید دید که با وجود چنین سابقه ای در اسلام، طی قرن های متمادی که از واقعه عاشورا می گذرد زنان چگونه توانسته اند این واقعه را به نسل بعدی انتقال دهند و نسل مبارز و انقلابی تربیت کنند.
    به خصوص زنان ایرانی که در این راه موفق بوده اند و در تجربه انقلاب و دوران دفاع مقدس نشان داده اند که به خوبی پیام شهادت امام حسین(ع) را درک کرده و آن را به فرزندان خود نیز منتقل کرده اند و چنین بوده است که هم مردانی ظلم ستیز را تربیت کرده اند که رژیم شاهنشاهی را سرنگون کردند و زیر بار ظلم و تجاوز بیگانه نرفتند و هم خود تا پای جان برای حفظ اسلام و انقلاب و وطن همدوش مردان مقاومت و مبارزه کرده اند.
    برای درک فعالیت های زنان در این مسیر باید نگاهی به حضور زن در اجتماع داشته باشیم.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام

    دسته: عاشوراييان,  


     ابن زیاد سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.

    جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً      -  شفاعه جدّه یوم الحساب

    آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع -  و هم یوم القیامه فی العذاب

    به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت:
    و قد قتلو الحسین بحكم جور-   و خالف خلفهم حكم الكتاب

    امام حسین (ع) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند. حاملان سر از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آنشب را نخوابیدند در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا  زندگی می كرد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    اهل بیت در مقابل یزید

    دسته: عاشوراييان,  


    امام سجاد فرمودند در مسجد اموی دمشق در حضور یزید (ل) در زنجیر بودم به او گفتم به من اجازه دهید سخن گویم گفت بگو ولی ناهنجار نگو حضرت فرمود من در خاندانی هستم كه ناهنجنار نگویم، بلكه می خواهم بگویم كه اگر رسول الله (ص) مرا در زنجیر می دید به نظرت چه حالی داشت و چه كار می كرد ؟ تمام مجلس گریه كردند همان لحظه یزید دستور داد كه او را آزاد كنند یزید به امام گفت در كربلا چه دیدی؟ امام سجاد (ع) فرمودند خداوند قبل از خلقت آسمانها و زمین همه چیز را مقدر نموده بود. یزید با مشاوران خود مشورت نمود و همگی به كشتن امام سجاد (ع) رای داند امام پنجم (امام محمد باقر(ع)) كه آنموقع 2 سال و اندی سن داشت خداوند را ثنا و حمد كرد و فرمود ای یزید، مشاورانت بر خلاف مشاوران فرعون رای داند وقتی درباره موسی و هارون با هم مشورت كردند گفتند آنها را مهلت بده ولی مشاوران تو رای دادند كه ما را بكشی و این علتی دارد یزید گفت علت چیست گفت آنها همگی زنازادگان هستند زیرا پیغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نكشند، یزید هم سر به زیر انداخت سپس یزید به امام سجاد گفت واعجبا بر پدرت كه نام علی را بر روی فرزندانش گذاشته امام سجاد فرمودند پدرم، پدرش را دوست می داشت لذا چند بار نام فرزندانش را علی نامید.

    وقتی خانم زینب دید كه یزید اینگونه به امام بی احترامی می كند و با چوب خیزران عصای خود به دندان مبارك امام حسین (ع) می زند بر می خیزد و خطبه خود را می خواند (بعد از حمد خداوند و درود بر پیامبر و خاندانش فرمود ثم كان عاقبه الذین اساوالسوای ان كذَّبوا بایات الله و كانو بهایستهزون (روم 10) یعنی سرانجام آنان كه بد كرداری كردند، این شد كه به حق كافر شده و آیات خدا را تكذیب و تمسخر كردند سپس فرمود ای یزید به گمانت، اكنون كه راههای زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی و مانند اسیران ما را راندی، پیش خدا  خوار شدیم و تو گرامی شدی و برای این است كه پیش خداوند منزلتی داری و بینی بالا گرفتی و با گوشه چشم نگاه می كنی و خرم و شادی كه دنیا به تو رو آورده و اكنون سلطنت ما برای تو مصفا گردیده، گفته خداوند عز و جل را فراموش كردی كه فرموده است ولا یحسبن الذین كفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انَّما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین  یعنی آنان كه به راه كفر رفتند گمان نكنند كه مهلتی كه ما به آنها می دهیم بحال آنها بهتر خواهد بود بلكه به آنها مهلت می دهیم برای امتحان تا به ثروت و سركشی خود بیفزایند و آنان را عذابی دردناك خواهد بود سپس فرمودند این رسم عدالت است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده نشانی و دختران رسول الله را اسیروار نگهداری؟ پرده از ما برگیری و ما را آشكارا نمایش می دهی و  ما را از شهری به شهری می ببرند؟ و خودی و بیگانه در پی دیدار ما باشند؟ و از خود كسی را نداشته باشیم كه حمایتمان كند چه امیدی به كسیكه جگر پارگان را در آورده و گوشتش از خون شهیدان روئیده، كسیكه از روی كبر و كینه به می می نگرد چگونه در كینه ورزی كوتاهی كند.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    داستان ایلچی پادشاه روم در مجلس یزید

    دسته: عاشوراييان,  


    در مجلس زید از امام سجاد نقل شده است وقتی سر امام را برای یزید آوردند مجالس میخواری را برقرار می كرد و سر مقدس را می آورد و پیش خود می گذاشت و بر او می می ریخت و خودش می خورد. یك روز ایلچی كه از اشراف روم بود و در مجلس یزید حضور داشت پرسید ای پادشاه عرب، این سر از كیست؟ یزید گفت: تو را با این سر چكار؟ گفت من نزد پادشاه خودم برگردم هر چه كه دیدم از من می پرسد لذا دوست دارم نام صاحبش را بدانم تا در شادی تو شریك باشم، یزید گفت این سر حسین بن علی (ع) است آن  نصرانی گفت وای بر تو دین من بهتر از دین توست پدرم از نوادگان داود (ع) است و میان من و او پدران بسیاری است و با این واسطه مرا بزرگ می شمارند و از خاك پایم برای تبرك می برند ولی شما پسر پیغمبر خود را می كشید. این چطور دینی است؟

    یزید گفت این تصرانی را بكشید تا مرا در كشورش رسوا نكند چون نصرانی چنین دید گفت می خواهی مرا بكشید حلا كه اینطور است بدان كه من دیشب پیغمبر شما را در خواب دیدم و به من گفت ای نصرانی ، تو از هل بهشتی منم از سخن پیغمبر شما نصیحت شدم اكنون می گویم اشهدان لا اله الا الله و اشهدان محمداً رسول لله و .... سپس برخاست و سر حسین را به سینه چسباند و او را می بوسید تا اینكه او را كشتند.

    سید مرتضی فرموده اند  سر حسین (ع) را به كربلا برگرداندند و به تن شریفش وصل نمودند البته اقوال بسیار است مثلا در قبرستان بقیع قبرستان باب القرادیس  در دمشق، ولی اقوال شیعه كه صحیح روایات است داریم كه یزید تمام سرهای شهدا را به امام سجاد داد و حضرت آنها را روز بیست  صفر به بدنها ملحق نمود و سپس به سوی مدینه حركت كردند با كاروان اسرا.

    حرم امام حسین از شام به سوی مدینه در ملهوف  ذكر شده وقتی حرم امام به عراق رسیدند به راهنمای خود گفتند ما  را از راه كربلا ببر وقتی به قتلگاه شهدا رسیدند دیدند جابر عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم برای زیارت قبر حسین آمده اند و با گریه و زاری از هم دیدار كردند و ما تمی جگرسوز بر پا گردید و زنان اطراف همه جمع شدند و چند روزی عزاداری برپا شد از كربلا به سوی مدینه حركت نمودند.

    امام سجاد (ع) مادرش شهربانو دختر بزرگ گردشاه ایران بن شهریار بن كسری بود كه هنگام زایمان امام سجاد (ع) رحلت نمود .
    حضرت علی اكبر مادرش لیلی دختر ابی مره بن مسعود ثقفی است.
    حضرت علی اصغر مادرش رباب دختر امرء القیس بن عدی كلبی است كه بعد از شهادت امام حسین (ع)  یكسال بیشتر زندگی نكرد و حتی یكبار هم، زیر سایه نرفت یا ننشست تا اینكه رحلت نمود.

    در تاریخ 6 نفر دائم الگریه بودند تا آخر عمرشان نوح برای گمراهی قومش ،  آدم از پشیمانی می نگریست ،یعقوب در فراق فرزندش یوسف، یحیی از ترس آتش جهنم ، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص)،و امام سجاد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] |

    حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام

    دسته: عاشوراييان,  


     سپس سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.

    جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً      -  شفاعه جدّه یوم الحساب

    آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع -  و هم یوم القیامه فی العذاب

    به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت: و قد قتلو الحسین بحكم جور-   و خالف خلفهم حكم الكتاب


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    شهادت عبدالله بن عفیف ازلی

    دسته: عاشوراييان, عبدالله بن عفیف ازلی,  


      بعد از این جریانات ابن زیاد در مسجد كوفه بالای منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و گفت ستایش خدا را كه حق و حق جویان را غلبه داد و امیر یزیدبن معاویه را پیروز نمود و كذاب بن كذاب را كشت در همین جا عبدالله بن عفیف یكی از زهاد و نیكان شیعه كه یك چشمش را در جمل و چشم دیگرش را در صفین از دست داده بود قیام كرد و فرمود: ای پسر مرجانه، كذآب بن كذاب تو هستی و پدرت و آنكه تو را والی كرده و همچنین این سخنگو كیست عبدالله گفت ای دشمن خدا، سخنگو من هستم. ذریه طاهره ای كه خداوند پلیدی را از آنها برده كشتی و هنوز خود را مسلمان می دانی اولاد مهاجر و انصار كجایند كه از یزید بن معاویه (لعین بن العین) انتقام كشند؟ خشم ابن زاید افزوده شد و گفت او را نزد من بیاورید نیروهای ابن زیاد از اطراف به سوی او دویدند و عموزاده های عبدالله بن عیف او را فراری دادند و او را به خانه اش رساندند ابن زیاد گفت بروید این كورا كه خداوند نور از دلش برده نزد من بیاورید به منزل او رفتند قبایل ازو، مطلع شدند و جمع شدند تا از او دفاع كنند خبر به ابن زیاد رسید و لشگری را به سرداری محمدبن اشعث به جنگ آنها فرستاد نبرد سختی گرفت و عده ای كشته شدند و یاران ابن زیاد خود را به منزل عبدالله بن عفیف رسانیدند و در آن را شكستند دختر عبدالله فریاد زد به عبدالله فرمود نترس، شمشیر مرا بده تا از خودمان دفاع كنیم به دخترش گفت فقط بگو از كدام طرف حمله می كنند ، دختر به او می گفت از هر طرف حمه می كردند! تا اینكه او را محاصره كردند و او را نزد ابن زیاد بردند و ابن زیاد به او گفت خدا را شكر تو را رسوا كرد!

    عبدالله گفت به والله قسم اگر دیده باز بود به من دسترسی نمی یافتید و الحمدلله ، من از خداوند در خواست كرده بودم كه شهادت را روزی من كند پیش از آنكه مادرت نو را بزاید و از خداوند خواسته بودم به دست بدترین خلق خدا كشته شوم و چون چشمانم كور شد نا امید گشتم و اكنون بحمدالله خداوند روزی شهادت را نصیبم كرد ابن زیاد دستور داد گردنش را بزنید.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] |
    جستجو در وب

    مطالب تصادفي
    مطالب بخش شهدا