آدرس هفتگي
تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 80

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2010/05/21


  • کاربران جاري: 7 نفر
  • بازديد هاي امروز: 448
  • بازديد هاي ديروز: 535
  • مجموع بازديد ها: 87277495
  • امور پشتيباني


    09138822309

    پخش آنلاين

    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help

    لينك به ما
    وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

    و یا به صورت متن
    آرشیو ماهیانه
    مقام معظم رهبري نواي كربلا ناله زينب سايت جواد مقدم شيعه والپيپر دانلود نرم افزار با سوران لبخند هاي خاكي هيئت الرضا عليه السلام طراحي قالب هاي دفاع مقدس سرافرازان

    حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام

    دسته: عاشوراييان,  


     ابن زیاد سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.

    جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً      -  شفاعه جدّه یوم الحساب

    آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع -  و هم یوم القیامه فی العذاب

    به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت:
    و قد قتلو الحسین بحكم جور-   و خالف خلفهم حكم الكتاب

    امام حسین (ع) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند. حاملان سر از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آنشب را نخوابیدند در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا  زندگی می كرد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    اهل بیت در مقابل یزید

    دسته: عاشوراييان,  


    امام سجاد فرمودند در مسجد اموی دمشق در حضور یزید (ل) در زنجیر بودم به او گفتم به من اجازه دهید سخن گویم گفت بگو ولی ناهنجار نگو حضرت فرمود من در خاندانی هستم كه ناهنجنار نگویم، بلكه می خواهم بگویم كه اگر رسول الله (ص) مرا در زنجیر می دید به نظرت چه حالی داشت و چه كار می كرد ؟ تمام مجلس گریه كردند همان لحظه یزید دستور داد كه او را آزاد كنند یزید به امام گفت در كربلا چه دیدی؟ امام سجاد (ع) فرمودند خداوند قبل از خلقت آسمانها و زمین همه چیز را مقدر نموده بود. یزید با مشاوران خود مشورت نمود و همگی به كشتن امام سجاد (ع) رای داند امام پنجم (امام محمد باقر(ع)) كه آنموقع 2 سال و اندی سن داشت خداوند را ثنا و حمد كرد و فرمود ای یزید، مشاورانت بر خلاف مشاوران فرعون رای داند وقتی درباره موسی و هارون با هم مشورت كردند گفتند آنها را مهلت بده ولی مشاوران تو رای دادند كه ما را بكشی و این علتی دارد یزید گفت علت چیست گفت آنها همگی زنازادگان هستند زیرا پیغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نكشند، یزید هم سر به زیر انداخت سپس یزید به امام سجاد گفت واعجبا بر پدرت كه نام علی را بر روی فرزندانش گذاشته امام سجاد فرمودند پدرم، پدرش را دوست می داشت لذا چند بار نام فرزندانش را علی نامید.

    وقتی خانم زینب دید كه یزید اینگونه به امام بی احترامی می كند و با چوب خیزران عصای خود به دندان مبارك امام حسین (ع) می زند بر می خیزد و خطبه خود را می خواند (بعد از حمد خداوند و درود بر پیامبر و خاندانش فرمود ثم كان عاقبه الذین اساوالسوای ان كذَّبوا بایات الله و كانو بهایستهزون (روم 10) یعنی سرانجام آنان كه بد كرداری كردند، این شد كه به حق كافر شده و آیات خدا را تكذیب و تمسخر كردند سپس فرمود ای یزید به گمانت، اكنون كه راههای زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی و مانند اسیران ما را راندی، پیش خدا  خوار شدیم و تو گرامی شدی و برای این است كه پیش خداوند منزلتی داری و بینی بالا گرفتی و با گوشه چشم نگاه می كنی و خرم و شادی كه دنیا به تو رو آورده و اكنون سلطنت ما برای تو مصفا گردیده، گفته خداوند عز و جل را فراموش كردی كه فرموده است ولا یحسبن الذین كفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انَّما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین  یعنی آنان كه به راه كفر رفتند گمان نكنند كه مهلتی كه ما به آنها می دهیم بحال آنها بهتر خواهد بود بلكه به آنها مهلت می دهیم برای امتحان تا به ثروت و سركشی خود بیفزایند و آنان را عذابی دردناك خواهد بود سپس فرمودند این رسم عدالت است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده نشانی و دختران رسول الله را اسیروار نگهداری؟ پرده از ما برگیری و ما را آشكارا نمایش می دهی و  ما را از شهری به شهری می ببرند؟ و خودی و بیگانه در پی دیدار ما باشند؟ و از خود كسی را نداشته باشیم كه حمایتمان كند چه امیدی به كسیكه جگر پارگان را در آورده و گوشتش از خون شهیدان روئیده، كسیكه از روی كبر و كینه به می می نگرد چگونه در كینه ورزی كوتاهی كند.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    داستان ایلچی پادشاه روم در مجلس یزید

    دسته: عاشوراييان,  


    در مجلس زید از امام سجاد نقل شده است وقتی سر امام را برای یزید آوردند مجالس میخواری را برقرار می كرد و سر مقدس را می آورد و پیش خود می گذاشت و بر او می می ریخت و خودش می خورد. یك روز ایلچی كه از اشراف روم بود و در مجلس یزید حضور داشت پرسید ای پادشاه عرب، این سر از كیست؟ یزید گفت: تو را با این سر چكار؟ گفت من نزد پادشاه خودم برگردم هر چه كه دیدم از من می پرسد لذا دوست دارم نام صاحبش را بدانم تا در شادی تو شریك باشم، یزید گفت این سر حسین بن علی (ع) است آن  نصرانی گفت وای بر تو دین من بهتر از دین توست پدرم از نوادگان داود (ع) است و میان من و او پدران بسیاری است و با این واسطه مرا بزرگ می شمارند و از خاك پایم برای تبرك می برند ولی شما پسر پیغمبر خود را می كشید. این چطور دینی است؟

    یزید گفت این تصرانی را بكشید تا مرا در كشورش رسوا نكند چون نصرانی چنین دید گفت می خواهی مرا بكشید حلا كه اینطور است بدان كه من دیشب پیغمبر شما را در خواب دیدم و به من گفت ای نصرانی ، تو از هل بهشتی منم از سخن پیغمبر شما نصیحت شدم اكنون می گویم اشهدان لا اله الا الله و اشهدان محمداً رسول لله و .... سپس برخاست و سر حسین را به سینه چسباند و او را می بوسید تا اینكه او را كشتند.

    سید مرتضی فرموده اند  سر حسین (ع) را به كربلا برگرداندند و به تن شریفش وصل نمودند البته اقوال بسیار است مثلا در قبرستان بقیع قبرستان باب القرادیس  در دمشق، ولی اقوال شیعه كه صحیح روایات است داریم كه یزید تمام سرهای شهدا را به امام سجاد داد و حضرت آنها را روز بیست  صفر به بدنها ملحق نمود و سپس به سوی مدینه حركت كردند با كاروان اسرا.

    حرم امام حسین از شام به سوی مدینه در ملهوف  ذكر شده وقتی حرم امام به عراق رسیدند به راهنمای خود گفتند ما  را از راه كربلا ببر وقتی به قتلگاه شهدا رسیدند دیدند جابر عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم برای زیارت قبر حسین آمده اند و با گریه و زاری از هم دیدار كردند و ما تمی جگرسوز بر پا گردید و زنان اطراف همه جمع شدند و چند روزی عزاداری برپا شد از كربلا به سوی مدینه حركت نمودند.

    امام سجاد (ع) مادرش شهربانو دختر بزرگ گردشاه ایران بن شهریار بن كسری بود كه هنگام زایمان امام سجاد (ع) رحلت نمود .
    حضرت علی اكبر مادرش لیلی دختر ابی مره بن مسعود ثقفی است.
    حضرت علی اصغر مادرش رباب دختر امرء القیس بن عدی كلبی است كه بعد از شهادت امام حسین (ع)  یكسال بیشتر زندگی نكرد و حتی یكبار هم، زیر سایه نرفت یا ننشست تا اینكه رحلت نمود.

    در تاریخ 6 نفر دائم الگریه بودند تا آخر عمرشان نوح برای گمراهی قومش ،  آدم از پشیمانی می نگریست ،یعقوب در فراق فرزندش یوسف، یحیی از ترس آتش جهنم ، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص)،و امام سجاد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] |

    حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام

    دسته: عاشوراييان,  


     سپس سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.

    جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً      -  شفاعه جدّه یوم الحساب

    آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع -  و هم یوم القیامه فی العذاب

    به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت: و قد قتلو الحسین بحكم جور-   و خالف خلفهم حكم الكتاب


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    شهادت عبدالله بن عفیف ازلی

    دسته: عاشوراييان, عبدالله بن عفیف ازلی,  


      بعد از این جریانات ابن زیاد در مسجد كوفه بالای منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و گفت ستایش خدا را كه حق و حق جویان را غلبه داد و امیر یزیدبن معاویه را پیروز نمود و كذاب بن كذاب را كشت در همین جا عبدالله بن عفیف یكی از زهاد و نیكان شیعه كه یك چشمش را در جمل و چشم دیگرش را در صفین از دست داده بود قیام كرد و فرمود: ای پسر مرجانه، كذآب بن كذاب تو هستی و پدرت و آنكه تو را والی كرده و همچنین این سخنگو كیست عبدالله گفت ای دشمن خدا، سخنگو من هستم. ذریه طاهره ای كه خداوند پلیدی را از آنها برده كشتی و هنوز خود را مسلمان می دانی اولاد مهاجر و انصار كجایند كه از یزید بن معاویه (لعین بن العین) انتقام كشند؟ خشم ابن زاید افزوده شد و گفت او را نزد من بیاورید نیروهای ابن زیاد از اطراف به سوی او دویدند و عموزاده های عبدالله بن عیف او را فراری دادند و او را به خانه اش رساندند ابن زیاد گفت بروید این كورا كه خداوند نور از دلش برده نزد من بیاورید به منزل او رفتند قبایل ازو، مطلع شدند و جمع شدند تا از او دفاع كنند خبر به ابن زیاد رسید و لشگری را به سرداری محمدبن اشعث به جنگ آنها فرستاد نبرد سختی گرفت و عده ای كشته شدند و یاران ابن زیاد خود را به منزل عبدالله بن عفیف رسانیدند و در آن را شكستند دختر عبدالله فریاد زد به عبدالله فرمود نترس، شمشیر مرا بده تا از خودمان دفاع كنیم به دخترش گفت فقط بگو از كدام طرف حمله می كنند ، دختر به او می گفت از هر طرف حمه می كردند! تا اینكه او را محاصره كردند و او را نزد ابن زیاد بردند و ابن زیاد به او گفت خدا را شكر تو را رسوا كرد!

    عبدالله گفت به والله قسم اگر دیده باز بود به من دسترسی نمی یافتید و الحمدلله ، من از خداوند در خواست كرده بودم كه شهادت را روزی من كند پیش از آنكه مادرت نو را بزاید و از خداوند خواسته بودم به دست بدترین خلق خدا كشته شوم و چون چشمانم كور شد نا امید گشتم و اكنون بحمدالله خداوند روزی شهادت را نصیبم كرد ابن زیاد دستور داد گردنش را بزنید.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] |

    ورود اهل بیت به كوفه

    دسته: عاشوراييان,  


     راوی می گوید امام را بر شتری لاغر و برهنه (بی حجاز) سوار كرده بود و دیده بانان در پشت سر او و اطراف اسرا حلقه وار با نیزه های كشیده محافظت می كردند و اگر از هر كدام از اسرا اشكی سرازیر می شد سرش را با نیزه می كوفتند و خون از پاهای امام سجاد جاری بود. همینطور روایت شد سواری كه سر حضرت عباس (ع) را به گردن اسبش آویخته بود زیباترین مردم بوده است كه رویش مثل قیری سیاه شد و خودش می گوید هر شب دو مامور مرا در آتش می اندازند و به بدترین حالت مرد.

    ابن سعد اسیران را آورد و چون نزدیك كوفه رسیدند مردم كوفه به تماشای آنها جمع شدند. اهل كوفه از وضع آنها شیون سر دادند امام سجاد (ع) فرمود برای ما شیون می كنید؟ پس چه كسی ما را كشت؟ امام حالش خیلی بد بود برای همین اولین بار خانم خطبه قرّاء خود را قرائت كرد. خانم زینب اشاره كردند تا مردم خاموش شدند نفس مردم در سینه ها حبس شد بعد از ستایش خداوند و صلوات بر پیامبر فرمود (اما بعد، ای اهل كوفه، ای اهل لاف زدن و پیمان گسستن و عقب كشیدن، حالا گریه ها خاموش نشود و ناله ها فرو ننشیند، همانا مثل شما، مثل آن زنی است كه رشته محكم خود را واتابد و شما پیمان خود وسیله دغلی ، سازید جز لاف و خودبینی و گزاف و دروغ در شما چیزی نیست، تملق گوئی كنیزان و كرشمه نوازی دشمنان را شیوه خود كرده اید ...حالا چه برای خود پیش آوردید كه خدا بر شما خشم كرد و در عذاب ابد جا كردید برای پدرم گریه كنید!؟ آری بخدا باید گریه كنید زیرا شما را همان گریه شایسته است زیاد بگریید كه چنان آلوده ننگ و گرفتار رسوائی آن هستید كه هرگز نتوانید آنرا شست چگونه خون زاده خاتم نبوت و معدن رسالت از خود بزدائید كه سید جوانان اهل بهشت و پناهگاه جمع شما بود او برای شما جایگاه آرامش و سازش بود درد شما را درمان می كرد و از پیش آمدهای بد، شما را نگهداری می كرد، در ستیزه جوئی با هم به او مراجعه می كردید منطق درست شما به او تكیه داشت و او چراغ راه شما بود. هلا چه بد برای خود پیش آوردید و چه به باری برای قیامت خود به دوش گرفتید، نابودی، سرنگونی . تلاشها بر باد رفت و دستها از كار ماند و معامله، سرمایه را به باد داد، در خشم خدا جای گرفتید و سكه خواری و گدایی بر جبین شما زدند. وای بر شما می دانید چه جگر گوشه ای از رسول الله (ص) را پاره كردید؟ و چه پیمانی از او شكستید؟ و چه خاندان گرامی از او به بازار آوردید؟ و چه پرده حرمتی از او دریدید؟ و چه خون از او ریختید؟ چیز ناهنجاری آوردید كه بسا آسمانها از هم فرو ریزد و زمین بپا شد و كوهها با خاك یكسان شود به اندازه روی رزمین و به اندازه گنجایش آسمانها، عروس اعمال شما بی مو، بی سابقه، بدنما، كور و زشت و كج خلق است، متعجب شوید اگر كه آسمان خود ببارد؟ عذاب برای آخرت رسوا كننده تر است و آنان یاوری بجویند، مهلت شما را سبك سر نكند، زیرا كسی بر قوای عز و جل پیش دستی نتواند كرد و خون خواهی از او قوت نخواهد شد سپس چند بیت شعر خواند و سپس روی از آنان برگرداند)


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    بعد از شهادت امام حسین ( ع )

    دسته: امام حسین (ع), عاشوراييان,  


      چه درد است زنان را سربرهنه نگه دارند و جامه هایشان را به تارج ببرند و پاهای مباركشان برهنه و اشك چشمانشان جاری بود و با حالت تحقیرآمیزی اسیرشان كردند. اسرا عاجزانه درخواست كردند ما را نزدیك قتلگاه ببرید آنها را به قتلگاه حضرت بردند وقتی دیده زنان بر شهیدان افتاد، فریاد برآوردند و سیلی به صورت خود می زدند و حضرت زینب (س) با آوازی سوزناك فرمود:  اینها دختران تو هستند كه اسیر گشته اند، بخدا و به پیامبر و ع لی (ع) مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء، شكایت می كنم. ای محمد (ص) این حسین (ع) توست كه در این دشت، غریبانه افتاده و باد صبا، گرد و غبار بر پیكر او می افكند. این حسین توست كه بدست فرزندان گردنكشان به شهادت رسیده است این حسین توست كه سر او را از تن جدا كرده اند، عمامه و ردای او را به تارج برده اند) خانم زینب (س) طوری نوحه سرایی می كرد كه دشمن و دوست را به گریه انداخت و سپس سكینه، قبر پدر را در آغوش كشید و جمعی اعراب جمع شدند و او را از قبر پدر جدا نمودند. سكینه می گوید وقتی پدرم را به آغوش كشیدم بیهوش شدم در آن حال شنیدم پدرم امام حسین می فرمود شیعیان هنگامیكه آب خنك میآشامید مرا یاد كنید و هر گاه ناله غریب یا شاهدی را می شنیدید برای من گریه نمائید.

    حمیدبن مسلم می گوید همراه شمر ملعون در خیمه ها عبور می كردیم تا به خیمه امام سجاد (ع) رسیدیم دیدیم كه مریض است و در بستر بیماری افتاده است عده از پیادگان كه همراه شمر بودند به او گفتند علی ابن الحسین را نمی كشی؟ می گفتم (حمدبن مسلم) سبحان الله آیا او را هم باید كشت همین بیماری ای كه دارد برایش بس است و كار من همین بود  كه هر كس می آمد تا امام سجاد (ع) را بكشد از او جلوگیری می كردم. چون اراده الهی تعلق گیرد، عدو شود سبب خیر در اینجا چون امام بیمار است  و او و حجت پروردگار است، خداوند دشمنان اهل بیت را در برابر بگیرد به دفاع از او می گمارد و او را به سمت خود آنها نگهداری می كند همچنانكه فرعون به سمت خود، حضرت موسی را پرورش داد و خدا مهر او را در دل وی نهاد لذا خود بیماری امام سجاد یكی از اسباب حفظ او بود كه هم دفاع كردن از او ساقط شود و هم در چشم دشمنان ناتوان آید چون بیماری امام سجاد بسیار سخت و به نظر دشمن بهبودی او ممكن نبود البته بیرحمان ، پوستی را كه در زیر بدن امام سجاد بود كشیدند و به یغما بردند و آن حضرت را با صورت به زمین انداختند در این هنگام عمربن سعد وارد چادر امام سجاد شد و زنان اهل بیت نزد او گرد آمدند و در برابرش فغان كردند تا آن سنگدل بر حال آنها رقت كرد و به یاران خود امر كرد دیگر كسی به خیمه زنان داخل نشود و متعرض آن جوان بیمار نگردند زنان كه رقتی از او مشاهده كردند از آن پلید خواستند كه دستور دهد آنچه را به تارج برده اند به آنان برگردانند تا خود را به وسیله آنها بپوشانند عمر سعد به لشگر خود گفت ولی هیچكس به دستور او عمل ننمود سپس عمر سعد در میان لشگر فریاد زد چه كسی حاضر است داوطلب شود بر پشت و سینه حسین اسب بتازاند؟ 10 نفر كه همه حرام زاده بودند بر اسبان خود سوار شدند كه عبارتند از اسحاق بن حیوه حضرمی - احبش بن مرثه حضر می - اسید بن مالك- حكیم بن طفیل - عمر بن مبیح صیداوی صالح بن وهب - رجاء بن منقذ عبدی - و اخط بن ناعم - سلیم بن خثیمه جعفی هانی بن تثبیت.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    شهادت امام حسین (ع) و حضرت علی اصغر (ع)

    دسته: امام حسین (ع), حضرت علی اصغر (ع), عاشوراييان,  


     امام چه زمانی به میدان رفت تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یك از اصحاب كه شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش  به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند كه داغهایی كه امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فكر می كند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید.

    امام می بیند به روایتی هفتاد و دو تن روی خاك افتاده اند به خیمه اهل حرم رو می كند فریاد می زند یا سكینه، یا فاطمه، یا ام الكلثوم علیكم منی السلام زنان حرم شیون كردند امام آنها را دعوت به سكوت و خاموشی نمودند سپس امام سجاد را خواستند و علوم و صف و علم جفر را به ایشان تسلیم نمودند . آنگاه به حضرت زینب (س) فرمودند: خرد سالم را به من بده تا با او وداع كنم امام طفل 6 ماهه اش را گرفت و صورتش را نزدیك او برد تا وی را ببوسد كه حرمله بن كاهل اسدی تیری انداخت و به گلوی كودك رسید امام بچه را به دست خواهرش زینب داد و دو دست خود را زیر گلوی بچه گرفت همینكه از خون پر شد آن خونها را به سوی آسمان پاشید با این كارش آسمان را هم به شهادت وا می دارد قبری می كند و حضرت علی اصغر را دفن می نماید سپس برای وداع با اهل بیت خود، به زنها رو می كند. حضرت سكینه فریاد كنان نزد امام می آید (مادر علی اصغر = رباب) امام سكینه را خیلی دوست می داشتند سكینه را به سینه خود  چسباند و اشكهایش را پاك كرد و فرمود سكینه جان بدان كه بعد از مرگ من گریه تو بسیار است تا زمانی كه جان در تن من است دلم را از روی حسرت، به اشك خود مسوزان. سپس امام عازم میدان شد و پیكارگر طلبید هر كس در برابر او می آمد به خاك هلاكت می افتاد تا اینكه تعدادی بسیار از آنان را كشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه كسی می جنگید او فرزند علی (ع) است كه شجاعان عرب را بخاك نیستی می انداخت  (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در كالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله كردند امامی كه تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب كرده بود كه  نزدیك خیمه ها باشد به 2 دلیل : 1ـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد كسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینكه با هر  حمله ای كه می كردند همه فرار می كردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. 2ـ اینكه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند كه او زنده است تا اهل بیت تسكین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره كردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت كرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید  كه سركشان شما به اهل و عیال من تعرضی كنند.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع)

    دسته: حضرت ابا الفضل (ع), عاشوراييان,  


       حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان - جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می كند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی حضرت عباس(ع) عرض كرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی كنم مولا فرمود حال كه می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینكه یكی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلكه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه كردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا كه عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض كرد چشم. ببینید چقدر منظره باشكوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداكاری یك تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشكر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای كودكان را شنید كه فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود صدای العطش كودكان را بشنود و كاری نكند از اینرو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشك آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب    می برد اول مشك را پر از آب می كند و بدوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    شهادت حضرت علی اكبر (ع)

    دسته: حضرت علی اکبر(ع), عاشوراييان,  


     یاران ابی عبدالله به شهادت رسیدند و جز خانواده اش كه اولاد علی (ع) اولاد جعفر بن ابیطالب، اولاد عقیل و امام حسن (ع) بودند ، دیگر كسی نمانده بود همگی آنها گرد آمدند و تصمیم به جنگ گرفتند ابتدا فرزند خود امام، حضرت علی اكبر از پدرش اجازه نبرد خواست امام هر كدام از اصحاب كه اذن مبارزه نمی خواستند مقداری طفره می رفتند تا عطش و عشق شهادت آنها در تاریخ ثبت شود و همچنین نمی خواست آنها به شهادت برسند ولی وقتی از فرزندش اذن   می خواهد بدون مكث كردن به او اذن می دهد راوی می گوید حضرت امام نگاه ناامیدی به او كرد و اشكش سرازیر شد و روی مبارك را به سوی آسمان بلند  كرد و فرمود: خدایا گواه این مردم باش. خدایا جوانی به مقابل آنها می رود كه شبیه ترین مردم به پیغمبر می باشد از نظر خلقت، و اخلاق و گفتار و ماهر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم به روی او نگاه می كردیم بار خدایا بركات زمین را زا این قوم دریغ بدار و میان آنها جدای افكن و آنها را پاره پاره كن ، روش آنها را ناستوده كن ، سپس به عمر سعد فریاد زد از ما چه می خواهی ؟ خداوند نسلت را قطع كند و عملت را نامبارك كند و كسی را بر تو مسلط كند كه در بسترت سرت را ببرد همچنان كه پیوند مرا گسستی و خویشاوندی مرا با پیامبر (ص) مراعات نكردی. و بالاخره نوبت علی اكبر می رسد او در ظهر عاشورا و جلوی پدر به سوی میدان ستیز می رود و از خود شجاعتها نشان می دهد ، علی اكبر بر لشگر حمله ور می شود رجزی چنین می خواند:

     انا علی ابن الحسین بن علی - نحن و بیت الله اولی بالنبی - من شبث و شمر ذاك الدنی - و مشر ذالك الدنی - اضربكم بالسیف حتی ینثنی ضرب غلام هاشمی علوی - ولا ازال الیوم احمی عن ابی تالله لا یحكم فینا ابن الدعی


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

     1  |  2  |  3 

    بالا
    مقام معظم رهبري نواي كربلا ناله زينب سايت جواد مقدم شيعه والپيپر دانلود نرم افزار با سوران لبخند هاي خاكي هيئت الرضا عليه السلام طراحي قالب هاي دفاع مقدس سرافرازان
    جستجو در وب

    مطالب تصادفي
    مطالب بخش شهدا