آدرس هفتگي
تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 80

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2010/05/21


  • کاربران جاري: 7 نفر
  • بازديد هاي امروز: 443
  • بازديد هاي ديروز: 535
  • مجموع بازديد ها: 87277485
  • امور پشتيباني


    09138822309

    پخش آنلاين

    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help
    reb Live Help

    لينك به ما
    وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

    و یا به صورت متن
    آرشیو ماهیانه
    مقام معظم رهبري نواي كربلا ناله زينب سايت جواد مقدم شيعه والپيپر دانلود نرم افزار با سوران لبخند هاي خاكي هيئت الرضا عليه السلام طراحي قالب هاي دفاع مقدس سرافرازان

    شهادت حضرت مسلم

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


     او در برابر دشمن در كوچه های كوفه سر گردان شد و نمی دانست كجا برود تا اینكه رسید به در خانه زنی به نام طوعه كه كنیز اشعث بن قیس بود و او آزاده شده بود و فرزندی به نام بلال داشت مسلم به او سلام كرد و از او طلب آب كرد زن به او آبی داد و از او پرسید سیراب شدی؟ گفت بله گفت برو به خانه ات و 3 بار تكرار نمود و وقتی دید مسلم نمی رود گفت خوب نیست مقابل خانه من می نشینی مسلم فرمود من در اینجا خانه ای ندارم آن زن تا فهمید او مسلم بن عقیل است از او پذیرائی نمود . طولی نكشید كه پسرش بلال آمد از اینكه مادرش در اتاق دیگری زیاد رفت و آمد می كند مشكوك شد بعد از اصرار ، مادرش گفت مسلم بن عقیل بما پناهنده شده و از او قول گرفت این راز را مخفی نگهدارد. ابن زیاد وقتی دید اطراف كاخ خالی شد به مسجد رفت و دستور داد كه جار بزنند هر كس به مسجد نیاید خونش مباح است. مسجد پر از جمعیت شد و بعد از نمار گفت خون هر كس كه او را در خانه اش پناه دهد حلال است  و هر كس او را نزد من بیاورد جایزه خواهد گرفت و به حصین بن نمیر رئیس پاسبانان گفت كوچه ها را ببند و خانه ها را بازرسی كند بلال با واسطه پیش محمد بن اشعث رفت محمد ابن اشعث هم به ابن زیاد گفت به همراه ابن زیاد گروهی 60 نفری را همراه محمدبن اشعث راهی منزل طوعد نمود مسلم بن عقیل وقتی شیهه اسبان را شنید جامه جنگ پوشید و به طوعه گفت تو نیكی خود را به پایان رساندی و بهره و شفاعت خود را از رسول الله انشاء الله گرفتی و من دیشب عمویم حضرت علی را خواب دیدم و فرمودند تو فردا پیش من می آیی.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    رفتن حضرت مسلم به کوفه

    دسته: عاشوراييان, مسلم ابن عقيل,  


     مسلم بن عقیل نیمه ماه مبارك رمضان از مكه خارج و به سوی مدینه رفت و در مسجد رسول الله نماز خواند و با آشنایان خود وداع كرد و دو راهنما اجیر كرد و با آنها از بیراهه به سوی كوفه حركت كردند ولی متأسفانه راه را گم كردند و در هوای گرم عراق سخت تشنه شدند بالاخره راهنمایان از روی تشنگی مردند . مسلم بن عقیل به قیس بن مسمر نامه ای داد كه برای امام ببرد برای امام نوشت :

    اما بعد، من از مدینه با دو راهنما روانه شدم و راه را گم و تشنگی بر ما غلبه كرد و آنها (راهنمایان) مردند و به دنبال آب رفتیم من از این پیشامد نگران شدم اگر صلاح بدانید مرا معاف كنید و دیگری را بفرستید.

    امام پاسخ دادند : بعد از حمد خداوند، اما بعد نگران هستم كه از ترس اینكه تو را به آنجا فرستادم، استعفا خواسته باشی، به همان راهی كه دستور دادم برو والسلام.

    مسلم حركت كرد و پنج سئوال به كوفه رسید و به روایتی منزل مختار و به روایتی دیگر منزل مسلم بن عوسحبه اسدی رفت و با شیعیان رفت و آمد می كردند وقتی نامه امام را مسلم خواند همه گریه كردند عابس بن ابی شبیب شاكری برخاست (بعد از حمد و ثنای خداوند گفت هر وقت مرا بخوانید اجابت می كنم و همراه شما با دشمنان نبرد می كنم و جلوی شما شمشیر می زنم تا به خدا برسم و جز ثواب چیزی نمی خواهم) سپس حبیب بن مظاهر برخاست و جملاتی اینچنین گفت روایت شده است هجده هزار نفر با مسلم بیعت كردند مسلم بن عقیل بیعت آنها را به امام گزارش كرد و دستور آمدن او را به كوفه اعلام كرد . شیعیان آنقدر نزد (مسلم بن عقیل رفتند ، تا ملاقاتش فاش شد خبر به گوش نعمان بن شبیر والی كوفه رسید. نعمان بالای منبر رفت و مردم را امر كرد كه از او حذر كنند و گفت من با كسی كه به جنگم نیاید جنگ ندارم ولی اگر شما به روی من بایستید بنده هم خواهم ایستاد ولی امید دارم كه جنگی پیش نیاید عمر بن سعد و چند نفر دیگر به یزید بن معاویه نامه نوشتند كه (مسلم بن عقیل به كوفه آمده و شیعیان حسین با او بیعت كردند اگر كوفه را می خواهی مردی قوی را حاكم كوفه كن چونكه نعمان بن بشیر مردی ناتوان است).وقتی نامه ها به دست یزیدبن معاویه (لعنه ا..) رسید با مشورت معاونان ، عبیدالله بن زیاد را كه آن زمان حاكم بصره بود با حفظ سمت حاكم كوفه نمود و در نامه ای به ابن زیاد نوشت (مسلم بن عقیل را پیدا كن و او را از زندان ، تبعید و یا بكش) (عبیدلله بن زیاد نوه ابوسفیان است - بنابراین زیاد برادر معاویه و یزید پسر عموی ابن زیاد است).


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 31 اردیبهشتماه 1389 | نظرات[0] |

    مسلم‏بن عقيل كيست؟

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    نويسنده: جواد محدثی

    در ميان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقيل يكى از چهره‏هاى تابناك و شخصيتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقيل‏» برادر حضرت على(علیه السلام) و دومين فرزند ابوطالب بود. در ترسيم زير رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:
    ابوطالب= (عقيل = مسلم) - (على = حسين بن على)
    مسلم‏بن عقيل، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسين‏بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى كه شخصيت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در ميان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسين -عليهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنيان ولايت و درسهاى حماسه و ايثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خويش، شجاعت و ايمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و مسلم، شاخه‏اى پربار از اين اصل و تبار بود;و بنا به اصل وراثت،خصلتهاى برجسته را از نياكان خود به ارث برده بود.1
    مسلم در زمان حضرت امير(ع) نوجوانى رشيد و پاك بود كه به افتخار دامادى آن حضرت نايل شد و با يكى از دختران امام به نام «رقيه‏» ازدواج كرد. اين وصلت‏بر ميزان فضيلتهاى مسلم افزود و او را بيشتر در محور «حق‏» و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 23 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    حسين (ع) و شهادت مسلم

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    نويسنده:محمد جواد صاحبي
    امام حسين (ع) در هشتم دي الحجه در همان جوش و خروشي كه حجاج وارد مكّه مي شدند و در همان روزي كه بايد به جانب منا و عرفات حركت كنند، پشت به مكّه كرد و حركت نمود و آن سخنان غراي معروف را كه نقل از سيد بن طاووس است ، انشاء كرد. منزل به منزل آمد تا به نزديكيهاي سر حد عراق رسيد. در كوفه حالا جه خبر است و چه مي گذرد خدا عالم است . داستان عجيب و اسف انگيز جناب مسلم در آنجا رخ داده است . امام حسين (ع) در بين راه شخصي را ديدند كه از طرف كوفه مي آيد به اين طرف (در سرزمين عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار يكديگر رد بشوند. بيابان بوده است و افرادي كه در جهت خلاف هم حركت مي كردند با فواصلي از يكديگر رد مي شدند) لحظه اي توقف كردند به علمت اينكه من با تو كار دارم و ميگويند اين شخص امام حسين (ع) را مي شناخت و از طرف ديگر حامل خبر اسف آوري بو فهميد كه اگر برود نزديك امام حسين از او خواهد پرسيد كه از كوفه چه خبر؟ بايد خبر بدي را به ايشان بدهد. نخواست آن خبر را بدهد لذا راهش را كج كرد و رفت طرف ديگر. دو نفر ديگر از قبيله بني اسد كه در مكّه بودند و در اعمال حجّ شركت كرده بودند بعد از آنكه كار حجشان به پايان رسيد، چون قصد نصرت امام حسين را داشتند به سرعت از پشت سر ايشان حركت كردند تا خودشان را برسانند به قافله اباعبداللّه . اينها تقريبا يك منزل عقب بودند برخورد كردند با همان شخصي كه از كوفه مي آمد، به يكديگر كه رسيدند به رسم عرب انتساب كردند يعني بعد از سلام و عليك اين دو نفر از او پرسيدند: نسبت را بگو، از كدام قبيله هستي ؟ كفت من از قبيله بني اسد هستم . اينها گفتند: عجب نحن اسديان ما هم كه از بني اسد هستيم پس بگو پدرت كيست ، پدر بزرگت كيست ؟ او پاسخ گفت ، اينها هم گفتند تا همديگر را شناختند. بعد اين دو نفر كه از مدينه مي آمدند گفتند: از كوفه چه خبر؟ گفت : حقيقت اين است كه از كوفه خبر بسيار ناگواري است و ابا عبداللّه كه از مكّه به كوفه مي رفتند وقتي مرا ديدند توقفي كردند و من چون فهميدم براي استخبار از كوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم . تمام قضاياي كوفه را براي اينها تعريف كرد. اين دو نفر آمدند تا رسيدند به حضرت . به منزل اولي كه رسيدند حرفي نزدند صبر كردند تا آنگاه كه ابا عبداللّه در منزلي فرود آمدند كه تقريبا يك شبانه روز از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند فاصله زماني داشت . حضرت در خيمه نشسته و عده اي از اصحاب همراه ايشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند: يا ابا عبداللّه ، ما خبري داريم ، اجازه مي دهيد آن را در همين مجلس به عرض شما برسانيم يا مي خواهيد در خلوت به شما عرض كنيم ؟ فرمود: من از اصحاب خودم چيزي را مخفي نمي كنم هر چه هست در حضور اصحاب من بگوييد. يكي از آن دو نفر عرض كرد: يابن رسول اللّه ، ما با آن مردي كه ديروز با شما برخورد كرد ولي توقف نكرد ملاقات كرديم ، او مرد قابل اعتمادي بود ما او را مي شناسيم ، هم قبيله ماست از بني اسد است . ما از او پرسيديم در كوفه چه خبر است ؟ خبر بدي داشت گفت : من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه به چشم خود ديدم كه مسلم و هاني را شهيد كرده بودن و بدن مقدّس آنها را در خالي كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند در ميان كوچه ها و بازارهاي كوفه مي كشيدند. اباعبداللّه خبر مرگ مسلم را كه شنيد چشمهايش پر از اشك شد ولي فورا اين آيه را تلاوت كرد: مِن المؤ منين رجالٌ صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه فمنهم من قضي نحبَه و منهم من ينتظر و ما بدَّلوا تبديلا. در چنين موقعيتي ابا عبداللّه نمي گويد كوفه را كه گرفتند مسلم كه كشته شد هاني كه كشته شد پس كارمان تمام شد ما شكست خورديم ، از همين جا برگرديم . جمله اي گفت كه رساند مطلب چيز ديگري است . اين آيه قرآن را كه ظاهرا درباره جنگ احزاب است . يعني بعضي مومنين به پيمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق شهيد شدند و بعضي ديگر انتظار مس كشند كه كي نوبت جانبازي آنها برسد را تلاوت كرد و سپس فرمود: مسلم وظيفه خودش را انجام داد نوبت ماست .


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 23 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    حماسه خاندان عقیل در قیام حسینی

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    نويسنده:محمد جواد طبسی

    آغاز
    همانگونه که می‏دانید علت غائی آفرینش انسان برای به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه و رساندن او به کمال مطلق است . از اینرو خداوند منان بر بشر منت نهاد و او را از نیستی به وجودش آورد; و این جهان پهناور را که خود مناسبترین بستری است‏برای شکفتن این استعدادها و بهترین آزمایشگاهی است‏برای عرضه این شکوفه‏ها در اختیار انسان قرار داد . خوشبختانه برخی در این دنیا از فرصتها بهترین استفاده را کرده و با تفکر و بینش قوی که داشتند با جدیت گام برداشته و به مطلوب خود رسیدند و برخی هم در دام زخارف دنیا گرفتار شده و از قافله کمال عقب ماندند . و نهضت امام حسین (ع) که خود یکی از همین آزمایشهای الهی بود برخی بی‏تفاوت از کنار آن گذشتند و برخی دیگر همانند خاندان عقیل خود را در دریای مواج و پرطلالم و طوفانی انداختند تا خود را به کشتی نجات و راه روشن حسین بن علی (ع) برسانند .
    آن جوانان پرشور و نشاطی که خاتمه تمام کمالات اخلاقی و علمی خود را با خط سرخ شهادت رقم زدند . و آنانکه هنوز بدنیا نیامده بودند پیامبر از شهادت برخی این عزیزان خبر داده و برایش اشک ریخته است و آنها که امام حسین (ع) بر قاتلانشان لعنت فرستاده و امام سجاد سخت‏به آنها عشق می‏ورزیده است . اینک به پاس آن رشادتها و جانبازیهای این جوانان عاشق و دلداده، این نوشتار کوتاه را که در حقیقت نگاهی کوتاه بر حماسه خاندان عقیل در نهضت و قیام امام حسین (ع) می‏باشد، به ادامه دهندگان راهشان تقدیم می‏کنیم .


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 23 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    دو فدایی عشق

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    نويسنده:سیدحسن یوسفی
    اشاره
    کربلا و مظلومیت و شهادت، آغازش از محرم نیست. چنین نیست که حسین علیه‏السلام با استشمام بوی تربت کربلا، خود را آماده شهادت و زینبش را مهیّای اسارت کرده باشد؛ بلکه آن زمان که سفیر عشق، مسلم بن عقیل را تشنه‏لب به بالای دارالاماره کشاندند، غم‏نامه کربلا آغاز شد.

    یاد مسلم، یاد غربت
    نام مسلم با غربت و مظلومیت همراه است. نمی‏شود که سخنی از مسلم به میان آید، ولی دل رهسپار کوچه‏های غربت و تاریک کوفه نگردد و چشم در آن سیاهی، دنبال درخشش مروارید اشک غم نباشد. نشانی مسلم را فقط باید از درهای بسته، و دلتنگی او را از کوچه‏های تنگ کوفه پرسید. به راستی مسلم کیست و چرا راهی کوفه پیمان‏شکن شد؟ او را با مردم کوفه چه کار؟ چه شنیدو چه دید جز پیمان‏شکنی و ناسزا و ستم؟


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 23 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    مسلم بن عقیل اولین شهید عشق

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    نویسنده: استاد مرتضی آقا تهرانی
    «مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

    دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام
    هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:
    الف. تقوای الهی داشته باشد؛
    ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛
    ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛
    د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.
    سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:
    اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 23 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    مسلم بن عقيل سفیر شهادت (2)

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    نويسنده: محمد على حامدين

    ارسال سفير از جانب امام (علیه السلام)
    مسلم داراى اختيارات تام در امور دينى و دنيوى بود، با صلاحيتى گسترده و مسؤ ليتى چندگانه طبق اقتضاى شرايط اين مرحله و ماجرا.
    فرزانگى و حكمت امام و ريحانه رسول خدا- صلى الله عليه و آله - در اين مرحله دشوار در اين نكته تجلى پيدا كرد كه براى حل مشكلات اين موقعيت ، خود شخصا به كوفه نرود و از پاسخ دادن نهايى به كوفيان اجتناب ورزد.بينش سياسى امام ، او را به تاءنى و آرامش و بدون شتاب و تندروى در گام نهادن در اين راه طولانى فرا خواند.
    تصميم امام بر آن قرار مى گيرد تا يكى از مردان خود را به عنوان نماينده براى تحقق مقدماتى اهداف و خواسته هاى مظلومين ، به سوى آنان روانه سازد.
    اما اين كه امام - عليه السلام - نماينده اى از خود كوفيان تعيين كند خلاف غرض و هدف مى باشد؛ زيرا اين دو موقعيت و شخصيت ، با يكديگر بسيار تفاوت خواهند داشت ؛ مخصوصا كه اهل كوفه رسولانى فضيلت دارد در جهاد و اعتماد و راست كردار فرستاده بودند و آنان نسبتا تصوير واضحى را از اهل كوفه و آمادگى آنان نشان مى دادند؛ جز آنكه نماينده شخص امام حسين - عليه السلام - اهليت انجام كارهاى مهمى را دارد كه غير او را يارى انجام آنها نيست ؛ مثلا برخى از كارهاى مربوط به جنبش و قيام ، تنها از يكى از افراد خاندان سبط رسول ساخته است مانند بيعت گرفتن از مردم براى امام و ديگر امور مربوط به نهضت كه نيازمند فردى است تحرك بخشنده ، با آگاهى كامل از مبانى و خواسته هاى امام - عليه السلام .
    اين نوع آگاهى نسبت به ديد رهبر، كمتر در افرادى خارج از جو رهبر يا افراد غير خواص تحقق پيدا مى كند؛ زيرا نزديكان امام داراى ويژگيهايى هستند كه آنان را از افراد مخلص و مورد تاءييد ديگر نيز متمايز مى سازد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 20 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

    سه وصیت مسلم در قصر ابن زیاد

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


     مسلم را پس از دستگیری نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد به او گفت:« علیه امیر خود شورش می‌کنی و اتحاد مسلمانان را بر هم می‌زنی؟
    مسلم گفت:« خلافت معاویه و بدتر از او، فرزندش، یزید، را به رسمیت نمی‌شناسم؛ زیرا او با زورگویی حق وصی پیامبر صلی الله علیه و آله را غصب کرده است. مردم این شهر اعتقادشان این بود که پدر تو نزدیکان آنها را کشته، خون آنها را ریخته و مانند قیصر و کسری رفتار کرده است. ما آمده ایم عدالت را اجرا و مردم را دعوت به حکم خدا و رسول کنیم».
    ابن زیاد برای لکه‌دار کردن حیثیت مسلم، در جمع مردم به او گفت:« تو در مدینه شراب‌خواری می‌کردی!»
    مسلم با کمال متانت پاسخ داد:« انسانی چون تو که کشتن افراد بی‌گناه برایش اهمیت ندارد، برای شراب‌خواری از من سزاوارتر است.»
    مسلم که می‌دانست ابن زیاد به زودی او را به شهادت خواهد رساند، به عمر سعد که قریشی بود و ادعای خویشی با او داشت، وصیت کرد. نخستین وصیت او این بود که کسی را نزد امام حسین علیه السلام بفرستند و او را از آمدن به کوفه منع کنند. دیگر آن که چون در کوفه کسی را ندارد، جنازه اش را کفن و دفن کنند. سوم آن که بدهی او را با فروختن شمشیر و دیگر وسایلش بپردازند. سرانجام مسلم در روز هشتم ماه ذیحجه سال 60 هجری به شهادت رسید.
    منابع:
    الکامل، ج 5، ص 98.
    تاریخ طبری، ج 4، ص 283
    حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 186.
    دانشنامه رشد


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 20 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    مسلم بن عقیل شهید عرفه

    دسته: مسلم ابن عقيل,  


    در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام که از سخت‌ترين دوره‌‏هاى تاريخ اسلام نسبت‏ به پيروان اهل‏بيت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقيل‏» با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى عليه السلام که امامت ‏به حسين ‏بن على عليهماالسلام رسيد تا مرگ معاويه که يک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقيل‏» را در کنار امام حسين عليه السلام مى‏بينيم.
    به ياد روح بزرگ انسان‌هاى خودساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهره‌‏هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون «مسلم بن عقيل‏» و «هاني بن عروه»، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدف‌هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزش‌هاى متعالى را مى‏جويند. انسان‌هاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.
    «مسلم بن عقيل‏» يکى از اين چهره‏‌هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداکار راه حق، ياد آور همه خوبي‌ها، رشادت‌ها و جوانمردي‌هاست؛ و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس‌آموز و الهام‌بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقيل در کوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت‏ سيدالشهدا عليه ‏السلام و سفير انقلاب کربلا و پيش‌مرگ حماسه تاريخ‌ساز و جاويدان عاشورا بود.
    درباره «مسلم بن عقيل‏» ، چه مى‏‌توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مى‌‏توان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگى‌‏اش، و چه مى‌‏توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقيل‏» کيست؟ تجسمى از ارزش‌هاى والاى مکتب؛ الگو و اسوه‌‏اى از يک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 20 دیماه 1388 | نظرات[0] | ادامه مطلب

     1  |  2 

    بالا
    مقام معظم رهبري نواي كربلا ناله زينب سايت جواد مقدم شيعه والپيپر دانلود نرم افزار با سوران لبخند هاي خاكي هيئت الرضا عليه السلام طراحي قالب هاي دفاع مقدس سرافرازان
    جستجو در وب

    مطالب تصادفي
    مطالب بخش شهدا